تبليغاتX
..::..*(تک ستاره شبهای تنهایی)*..::..

..::..*(تک ستاره شبهای تنهایی)*..::..

**(به نام آنکه اگر حکم کند ما همه محکومیم)**

تو همون بودی که من خوابشو دیدم

تو همونی که می خوام براش بمیرم

تو همون فرشته ای از جنس آدم

تو واسم نشونه از خدای عالم

تو همونی که تو خنده هام شریکی

توی دردو غصه هام واسم طبیبی

تو همون رویای پاکی که توی شبهای من بود

تـــــــو یـــــــــه قــــــــطره از خــــــــدایی

تو همون بودی هستی که می خوام براش بمیرم

از خدا خواستم همیشه پیش تو آروم بگیرم

تو واسم دونیای عشقی تو تموم لحظه ها می

تازه میشه تو هجومم وقتی که پا به پامی

از خدا می خوام همیشه که کنار تو بمونم

شمع باش پروانه میشم تا کنار تو بسوزم

وقتی چشمات گریه می کرد آرزوم بود که بمیرم

کاش بودم کنارت ای گل تا که دستاتو بگیرم

تــــــــو یــــــــــه قـــــــــــطره از خــــــــــــد ا ییییییییییییییییییییییییییییییییییی

saleh tanhaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa

hapy time for meeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee

to hmon boodi ke man khabsho dide boodam

to ye hgatre az khoooodaeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee

m tanhaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa

byeee

+نوشته شده در 2008/9/20ساعت13:44توسط صالح | |

دیگر به خلوت لحظه های عاشقانه قدم نمی گذارم

، دیگر آمدنت در خیالم آنقدر

      گنگ است که نمی بینمت ،     

 سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام ، من

مبهوت مانده ام که چگونه این   

    همه زمان را صبورانه   

 گذرانده ام ؟ وقتی رسیدی و به کلبه ی دلم پا

گذاشتی در باورم نمی گنجیدروزی

      تو را درخلوتم بپذیرم...     

  بیگانه ای بودی هم قفس شده با من... برای

خود عالمی داشتی دورترازستاره های    

   دوردست... درسرزمینی    

 که به روح من راهی نداشت... وناگهان

ترادرروح خود احساس کردم زندگي كوتاهتر   

    از آن است كه به    

 خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند كه

بشكنند آنچه از روزگار به دست مي    

 آيد با خنده نمي ماند و    

 آنچه از دست برود با گريه جبران نمي شود فردا

خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر    

  ما نباشيم

+نوشته شده در 2008/9/13ساعت14:29توسط صالح | |

تنها پناه آدما عکسای یادگاریه!!...

اینجامردم پاییز رو خیلی دوست دارن...

پاییز که از راه میرسه پاروی برگاش میزارن...

میخوام یه قصری بسازم پنجره هاش ابی باشه...

من باشمو تو باشیو یک شب مهتابی باشه...

...............................................

صدای باروت رو سقف خونه ها...

من برد یاد اون روز خیابونا...

گلومو بغز گرفتو گریه کردم مثل بارون...

چه قشنگه یاد اون روز که می گفتی نرو از پیشم بمون...

نذار تنها بمونم تنهایی برام چه سخته...

بی کشی واسه مرگه پس بیا پیشم بمون تا که نمیرم!...

با یه دسته گل نرگس اومدی گفتی که هرگز...

تورو تنها نمی زارم برا تو یه بی قرارم...

حالا من دلم شکسته پر وبال عشق رو بسته...

نمی تونه با تو باش چون که از ریشه شکسته!؟...

===========================

تو کوچه ای که سوت وکوره نگاه من زچشمی دوره

منتظر فرشته بودم اونکه تو تاریکی یه نوره!!....

سال های سال میگردمو پیدا نمی کنم نشونه!!....

نه راه پیش دارم تو کوچه نه راه برگشت به خونه!!...

اسیر کوچه ها شدن یاد خسته شد دلم از این!!...

کوچه به اون کوچه نمی دونم کجا برم!!...

راه خونه گم کردو سر گردونو پشیمونم!!...

اه ای خدا برس به داد همین دل وهمین جونم!!...

============================

تو می دونی کسی جز من نرسید به دادت توی بی کسی ها!!...

نگو نه نگو نه دل نگرونت نبودم توی دل وا پسی ها!!...

نمی خوام که بگی دیگه حرفات باوره این دل ساده من نمیشه!!...

می دونم اره خوب می دونم تو هم اینو بدون که دلت مرده تو دلم واسه همیشه!!...

حالا تو کجایی تک وتنهام بی تو زنده بودن واسه غم هام!!...

نداره ستاره دیگه شب هام وقتی که تو نیستی خیلی تنهام!!...

تو بیا که بازم مثل دوتا مرغ عاشق باشیم توی دونیا!!...

حتی اگه باشه خونه ی ما قفسی از اهن ندارم غم!!.......

باورم نمیشه که تو رو نبینم از غم جدایت دارم آتیش میگیرم!!...

باورم نمیشه که تو رو نبینم از غم جدایت دارم آتیش میگیرم!!...

حالا تو کجایی تک وتنهام بی تو زنده بودن واسه غم هام!!..

.نداره ستاره دیگه شب هام وقتی که تو نیستی خیلی تنهام!!...

حالا تو کجایی تک وتنهام بی تو زنده بودن واسه غم هام!!..

.نداره ستاره دیگه شب هام وقتی که تو نیستی خیلی تنهام!!...

+نوشته شده در 2008/9/5ساعت20:48توسط صالح | |

lk

ســـــلام ای غــــروب غریبانه دل            ســــلام ای طــــلوع سحر گاه رفتـــــن

ســـــلام ای غــــــــم لحــــظه های جـــــدایی            خـــدا حافـــظ ای شـــــعر شــب های روـشن

خـــــداحافـــظ ای شــعر شب های روشـــــن               خــــــدا حافظ ای قــــــصه ی عـــاشقــــانه

خداحـــافظ ای آبـــی روشــــن عشــــق            خداحـــافظ ای عــــطر شعــر شــبانه

خـــــداحافظ ای همنـــشین همــــیشه

تــورا می سپـــارم به دلهــای خســته               تو تنــــــها نمی مــــانی ای مـــانده بـــی من

تورا مــی ســـپارم به میــــراث مهـــتاب         تـــورا می ســپارم به دامـــان دریـــــا

اگر شـب نشینم اگـر شـب شکسته     تــورامی سپارم به رویـــای فــردا                           

به شــب می ســـپارم تو را تا نســوزد        به دل می ســپارم تــو را تــا نمی رد           

اگه چشـمه پای از غم نخــشکد            اگـــر روزگــاری صــدا را  نگـــــیرد         

خـــداحافظ ای برگ بــاد دل مــن              خداحـــافظ ای ایه سار همـیشه          

اگر ســبز رفتـی اگــر زرد مــاندم               خــداحـافظ ای نو نهال         

همــیشه      

یک عشق عروج است ورسیدن به کمال

                     یک عشق غوغای درون است وتمنای وصال

یک عشق سکوت است وسخن گفتن چشم   ....            

یک عشق خیال است وخیال است وخیال.................    

 دلم گرفت امروز از خیلی نمی دونم چراولی......

شاید تقصیر خودمو فک می کنم همه مثل خودمن

شب ها رو بیشتر دوست دارم

چون دیگه کسی رو نمی بینم

ستاره من..................کجایی

نمی دونم چی بگم اما گیر کرده تو گلوم

خوبه که یه وبی هست دردو دلم رو اونجا تاجایی

که بتونم بگم

اگه نبود می مردم

اره می مردم تنها خودم همه می خوان یه جوری زمینم بزنن

شایدم این فکریه که من می کنم

شایدو شاید وشاید وشاید وشاید.................

+نوشته شده در 2008/9/1ساعت14:25توسط صالح | |

111

اگه گریه بزاره می نویسم

کدوم لحظه تو رو از من جدا کرد

نگو اصلا نفهمیدی نگو نه

تو بودی اونکه دستامو جدا کرد

خودت گفتی خداحافظ تموم شد

من وتو سهم مون از عشق این بود

خود تو حرمت عشق رو شکستی

بریدی آخر قصه همین بود

اگه مهلت بدی یادت میارم

روزایی که بی تو عین شب بود

تمومه سهمت از دنیا عزیزم

بذار یادت بیارم یک وجب بود

بهت دادم تمومه آسمونو

خودم ماهت شدم آروم بگیری

حالا ستاره ها دورت نشستن

منو ابری گذاشتی داری میری

بیا برگرد ازاین بم بست بی عشق

بذار این قصه اینجوری نباشه

آخه بذر جدایی رو چرا تو

چرا دستای تو باید بپاشه

خداحافظ نوشتن کار من نیست

آخه خیلی باهات نا گفته دارم

اگه گریه بزاره می نویسم

اگه مهلت بدی یادت میارم

+نوشته شده در 2008/8/30ساعت12:26توسط صالح | |

اي کاش به دل کسي پا نمي گذاشتيم و
کسي به دلمون پا نمي گذاشت
اي کاش اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه
دلمون تنها نمي گذاشت
اي کاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روي دلمون جا نمي گذاشت

گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن ....
.آدما انگار براي ما دعا نمي کنن...
گريه کن حالاحالا از هم بايد جدا باشيم ....
بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم...
گريه کن منم دارم مثل تو گريه مي کنم ...
به خداي آسمونامون گلايه مي کنم...
گريه کن واسه شبايي که بدون هم بوديم ...
تنهايي ، براي سنگيني غصه کم بوديم...
گريه کن ، سبک ميشي ، روزاي خوب يادت مياد ...
گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد...
گريه کن براي قولي که بهش عمل نشد ...
واسه مشکلاتي که ، بودش و هست و حل نشد...
گريه کن واسه همه ، واسه خودت ، براي من ...
توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن...
گريه کن تا آينه شه ، باز اون چشاي روشنت ......
واسه موندن لازمه ، فداي گريه کردنت

 

بچه ها تو رو خدا برام دعا کنید خواهش می کنم

 

دیگه از تو نمی خونم .واسه من دیگه تو مردی

می خوام که همه بدونن همه ی دردم تو بودی

نمی خوام حتی یه لحظه یاد تو بیاد تو قلبم

چرا که دوره دلم رو یه حسار سنگی بستم

.:.دوستتون دارم.:.

::. بای .::

+نوشته شده در 2008/8/26ساعت20:49توسط صالح | |

 

براي عشق تمنا كن ولي

 

خار نشو.



براي عشق قبول كن ولي

 

غرورت را از دست

نده.

براي عشق گريه كن ولي

 

به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع

 

بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند

ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو

 

بده ولي جون كسي رو

نگير.

براي عشق وصال كن

 

ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن

 

ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي

 

رو نكش.

براي عشق خودت باش

 

ولي خوب باش.

 

+نوشته شده در 2008/8/23ساعت12:10توسط صالح | |

12

سلام بچه ها این عکس توسط یک هنر مند ناشناس کشیده شده

خودم لو میدم شوهر عمم باورتون میشه دست هر چی نقاش و کاریکاتوریست و

............ ازپشت بسته!!!!!!؟!؟!؟!؟!؟!؟

 

 

+نوشته شده در 2008/8/18ساعت21:14توسط صالح | |

بسم الله الرحمن الرحیم

تقدیم به ساحت مقدس آقا امام زمان ارواحنا فداه و تمامی دلسوختگان ومحبانش

اللهم صل علی محمدوآل محمد و عجل فرجهم

سلام به دوستان گلم اگه امام زمان قابل بدونه می خوام یه  شعر بزارم امیدوارم خوشتون بیاد راستی این عید بزرگ رو به همه ی دوستای گل وعزیزم تبریک میگم.

 در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیم

تا به کی زین غم جانکاه بسوزیم و بسازیم

شب هجران تو اخر نشود رخ ننمایی

در همه دهر تو در نازی و ما گرد نیازیم

آید آن روز که در بازکنی پرده گشایی

تا به خاک قدمت جان و سر خوش بیازیم

به اشارت اگرم وعده دیدار دهد یار

تا پس از مرگبه وجد آمده در ساز و نواییم

گر به اندیشه بیاید که پناهی سا به کویت

نه سوی بتکده رو کرده ونه راهی حجازیم

ساقی از آن خم پنهان که ز بیگانه نهان است

باده در ساغر ما ریز که ما محرم رازیم

حضرت امام خمینی (ره)

 

 

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.

 

 *****،،********،،*********،،****

آه یاابا صالح

امشب اومدم خودم فقط باتو حرف بزنم !

آقاجان ......دلمشکست از فراقت یبن الحسن

دلم فدای تو شد یبن الحسن

قلبم خسته از فراق تو

خسته شدم....

یبن الحسن اونقدر درد تو سینه است که جایی برای شادی نمونده

همه شادن همه خرسندن ولی آقا از هفته پیش دارم به خودم میقبولونم که ، ای بنده گنه کار ۱۱قرن از غیبت کبرای امام زمانت گذشت تو کجای کاری ! کجای این دنیا ایستادی ؟

هنوز درشوک گذشت ۱۱قرن از غیبت و غربت نشینی امام زمانمم!

آه ه ه ...

به والله آدم نمی دونه دردش رو به کی بگی !

آخه خدا !

چه روزگاریه ! چه رسم زمانیه !

۱۱قرن بگذره ولی امام ما بدونه یار بمونه بدونه دلهای آماده درانتظار بشینه !

با همه سنگینی این غم بزرگ که تو دلم نشسته !

به نتیجه رسیدم که قرن دوازدهم غیبت خیلی قرن سنگین و پرتلاشی باید باشه !
 قرنهای گذشته ، گذشته باید ببینم این سالها و روزهای در پیش رو  رو چطور سپری میکنیم !
خودسازی کنیم
جامعه رو آماده کنیم 
پیوستن به یاران حضرت ...
.
.

دلمشکست خیلی شکست خیلی

یک ساله دیگه با نیمه شعبان !

سال به ساله که دارم پرچم میزنم یکی میاد وایمیسته زخم زبون میزنه !

هرسال هم میاد!

امسال هم اومد ماپرچم زدیم اون زخم زبون زد !

چه دنیای غریبی چه روزگار بی نصیبی

چه زیبا گل زخم زبانی ،شکافت دلی بی زبانی

گرچه گل روی ندیده تو گردیده دوای دلهای زخم دیده!

ه
ه
ه
ه
ساز آواز ها بگوش میرسه ! آقا برات جشن گرفتن...ه ه ه ه

ه ه ه ه آقا بعضی ها برا نیومدنت جشن میگیرن ه ه ه
ه
ه
ه
امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء
اللهم عجل لولیک الفرج
 امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء
اللهم عجل لولیک الفرج
 امن یجیب المضطر اذادعاه ویکشف السوء
اللهم عجل لولیک الفرج

 *******************************

پسر فاطمه ( مهدی موعود ) خواهد آمد ... شاید امروز

 یا اباصالح المهدی ادرکنی

 

مثل همیشه از او کمک می‌گیرم، آری، حتی در نوشتنِ درباره‌ی او!
او . . . خدایا چه بگویم!؟ آخر می‌شود شیرینی را توصیف کرد؟ ولی می‌گویم: خوب است،عشق است، آرامش است، دوست است، صفاست، نور است، نه، این جور دلم آرام نمی‌شود، بگذار جور دیگر بگویم . . .
فقط می‌دانم مثل هیچ کس نیست، دوست داشتنش هم مثل دوستی‌های دیگر نیست. هر گاه لحظه‌ای، فقط لحظه‌ای به او فکر می‌کنم، آتشی نه! انقلابی در درونم رخ می‌دهد. ای کاش استاد از این کلمه سؤال نمی‌کرد: محبّت!
محبّت خود وجدانی ست و ناگفتنی، چه رسد به این که در مورد کسی باشد که نامش دل را می‌برد. بهتر است از پیش خود نگویم، از کسـانی بگویم که پیوند بیشـتری با ایشان دارند. به قـول آن‌ها: اکسیر اعظم است این محبّت پسر فاطمه سلام‌الله‌علیها.

*****************************************************

  

بيمار عشق
غير از تو مرا دلبر و دلدار نباشد                   دل نيست هر آندل كه ترا يار نباشد
شادم كه غم هجر توگرديده نصيبم                 بهتر ز غم هجر تو غمخوار نباشد
از عشق تو مي سوزم مي سازم وگويم            سوزندگي عشق تو در نار نباشد
از باده چشم تو دل افتاده به مستي                اين وجد وطرب در مي خمار نباشد
بيمار بود هر كه مريض تو نگردد                  بيمار غم عشق تو بيمار نباشد
گرديده گدايي تو سرمايه عمرم                     بهتر ز گدايي درت كار نباشد

امیدوارم خوشتون اومده باشه

***************************

بـــــــــــای

+نوشته شده در 2008/8/16ساعت21:22توسط صالح | |

 

شب چو در بستم و مست از می نابش كردم

 

ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم
ديدی آن ترك ختا دشمن جان بود مرا ؟
گر چه عمری به خطا دوست خطابش كردم !
منزل مردم بيگانه چو شد خانه ی چشم
آنقدر گريه نمودم كه خرابش كردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افكندم و آبش كردم
غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد !
خواندم افسانه ی شيرين و به خوابش كردم !
دل كه خونابه ی غم بود و جگر گوشه ی درد
بر سر آتش جور تو كبابش كردم !
زندگی كردن من مردن تدريجی بود !
آنچه جان كند تنم عمر حسابش كردم

 

+نوشته شده در 2008/8/14ساعت12:10توسط صالح | |

 درجلسه امتحان عشق من مانده ام ويک برگه سفيد!! يک دنيا حرف ناگفتني ويک بغل تنهايي ودلتنگي... درد دل من دراين کاغذ کوچک جا نمي شود! در اين سکوت بغض آلود قطره کوچکي هوس سرسره بازي مي کند! و برگه سفيدم عاشقانه قطره رابه آغوش مي کشد! عشق تو نوشتنی نیست ... در برگه ام ، کنار آن قطره یک قلب

جایی در قلب من است گر تو به انجا بروی می مــــــــــانی

جایی در قلب من است گرتو به انجا بروی میمـــــــــــــــــــــــــــــیری

جایی در قلب من است گر تو به آنجا بروی می پوســـــــــــــــی

قلب من تنه به غم ها خــــــــــــــــــورده

قلب من زخم زبون ها خــــورده

قلب من جایست پنــــــــــــــهانی

گر تو آنجا بروی میمـــــــــــــــــــــــــــــانی

می پوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

+نوشته شده در 2008/8/14ساعت10:50توسط صالح | |

 شب را نوشيده ام
و بر اين شاخه هاى شکسته مى گريم
مرا تنها گذار
اى چشم تبدار سرگردان
مرا با رنج بودن تنها گذار
مگذار خواب وجودم را پرپر کنم
مگذار از بالش تاريک تنهايى سر بر دارم و به دامن بى تار و پود روياها بياويزم
سپيدى هاى فريب ، روى ستون هاى بى سايه رجز مى خوانند
طلسم شکسته خوابم را بنگر
بيهوده به زنجير مرواريد چشم آويخته
او را بگو تپش جهنمى مست
او را بگو : نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام
نوشيده ام که پيوسته بى آرامم
جهنم سرگردان !
مرا تنها گذار

+نوشته شده در 2008/8/2ساعت20:1توسط صالح | |

دوستان ســـــــــــــــــــــــــــــــــلام

عید مبعث را به تمام دوستای گلم تبریک می گم

داخل این پست می خوام یه حدیث از پیامبر بگم. خوب

قال رسول الله(من برگزیده شدم تا خوبی ها را کامل کنم)

                 (هر کس در این دونیا مارا دوست داشته باشد ۱۰ حسنه در دونیا

                   و۱۰ حسنه در آخرت به او خواهیم داد)

دوتا شد اشکالی نداره بای...............بای

+نوشته شده در 2008/7/29ساعت21:38توسط صالح | |

من عشـــــق را در تو

                    تــــــــــــورا در دل

                  دل را در موقع تپیــــــــــــــدن

                      و تپیدن را بخاطر تو دوســــــــــــــــت دارم

من غم را در ســــــــــــکوت

       سکـــــــــــــــــــــــــوت رادر شب

               شــــــــــــــــــــــب را در بستر

                  و بستر را بخاطر تو اندیشیدن دوســـــــــــــت دارم

 من بهار را بخاطر شـــــــــــــــکو فه هایش

      زندگی را بخاطر زیبایــــــــــــــــــــی هایش

                     وزیبایی هایش را به خاطر تو دوســــــــــــــــــــــــــت دارم

   من دونیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خاق کر دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

+نوشته شده در 2008/7/28ساعت19:28توسط صالح | |

هی نشین غصه نخور رفته که رفته اگه دوست داشت نمی رفت اون که رفته

هی نشین چشم به راه رفته که رفته اگه عاشق بود نمی رفت اون که رفته

بی خیالش مگه چند سال تو جونی بی خیالش مگه چند سال تو می مونی

بی خیالش اینا رسمه روزگاره همشون کاره خداست حکمتی داره

 

 

یاد حرفای قشنگش می دونم مثه یه داغه اون دلت خیلی گرفته شده قلبت پاره پاره

اون که رفته دیگه رفته دیگه بر گشتن نداره دیگه دست بردار عزیزم برو سوی عشق تازه

هیچ کسی نمی دونه تویه دلت چی میگزره حرفات اندازه یه کوهه پر غروری خیلی ساد

                        اون که رفته دیگه رفته دیگه بر گشتن نداره اگه دوست                    داشت      نمی رفت حتی واسه یه لحظه

+نوشته شده در 2008/7/26ساعت12:28توسط صالح | |

در جوانی گریه کردم هیچ کس یادم نکرددر قفس جان دادمو صیاد آزادم نکرد

+نوشته شده در 2008/7/23ساعت12:16توسط صالح | |

    پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت

 بيچاره از اين عشق سوختن آموخت

 

                             فرق من و پروانه در اينست  

 

                                                         پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت

+نوشته شده در 2008/7/23ساعت11:45توسط صالح | |

بچه ها نظر یادتون نره ها....!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در 2008/7/22ساعت19:22توسط صالح | |

هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

اگه عاشقت نبودم اگه بی تو زنده بودم         تو بمون که آشیانه ام تو ای

   به هوایت ای ستاره به تو می رسم دوباره         اگه عاشقم بها نه ام تویی

                                  

+نوشته شده در 2008/7/22ساعت11:40توسط صالح | |

 گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

بعد از این بوسه دگر خطاِِ یی نکنم

بوسه دادی و چو بر خاست لبم از لب تو

توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم

+نوشته شده در 2008/7/22ساعت11:9توسط صالح | |

كاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم كرد
كاش مي شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهيم كرد
كاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد
كاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد
كاش مي شد با نسيم شا مگاه برگ زرد ياس ها را رنگ كرد
كاش مي شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد
كاش مي شد در سكوت دشت شب ناله ي غمگين باران را شنيد
بعد ، دست قطره ها يش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشيد
كاش مي شد مثل يك حس لطيف لابه لاي آسمان پرنور شد
كاش مي شد چا در شب را كشيد از نقاب شوم ظلمت دور شد
كاش مي شد از ميا ن ژاله ها جرعه اي از مهر با ني را چشيد
در جواب خوبها جان هديه داد سختي و نا مهرباني را شنيد

+نوشته شده در 2008/7/21ساعت19:59توسط صالح | |

 

تنهای تنهایم,من,خلوت و اشک چندیست هم خانه ایم
امشب باز به رسم گذشته به آسمان می نگرم و با ستاره
همان ستاره که به یادت برگزیده ام سخن می گویم
اگر چه خسته و شکسته ام
 اما ...
ولی باز هم می ایستم تا اینبار نیز بشکند
قاصدکی می گذرد و یادت را دوباره به همراه می آورد و باز یکباره بغضم می شکندو دلم ...بیچاره دلم
 اینبار نیزدر خود می شکنم.
دلم می گیرد از اشکهایم که می ریزند
حرفهایم که نگفته می مانند
و از غم که از غصه هایم سنگین است و آماده باریدن
دیگر دارد یادم می رود نام او که برایش می بارم
همراه با اشکها می خندم
خنده ای تلخ
بر خود که چه معصومانه به دل بهانه گیرم دروغ می گویم و چه معصومانه تر باور می کند
و این آتشی است بر جانم
دیگر امشب جایی برای تبسم های دروغین نیست و  آشکارا هق هق می زنم
و می شنوند قاصدک ها و گل ها,  قاصدک بغضش را فرو می برد و می رود ...
گویی او نیز می خواهد برود نزد خدا تا برای دلم دعا کند 
و شبنم برقی می زند و از گل فرو می غلتد...
امشب بغضهایم بس سنگین اند و هق هق هایم دلتنگ بودنت
ولی افسوس که دیگر نیستی ...
و افسوس .

+نوشته شده در 2008/7/21ساعت19:49توسط صالح | |

کبوتر

می خواستم که مشق کبوتر شدن کنی

در آسمان نشسته نگاهی به من کنی

در رهگذار نافله ی کوچه باغ  ها

یک سجده رو به وسعتی از یاسمن کنی

دل را به ذکر سبز بهاران گره زنی

غرق نماز شاخه ای از نسترن کنی

وقتی بهار از نفست غنچه می زند

فکری برای چشم حسود چمن کنی

می خواستم که رکعتی از عاشقانه را

لالایی ملایم شب های من کنی

قدیس بی نشان غزل های من شوی

تا سینه را کتیبه ی زخم کهن کنی

مثل عقاب پر بکشی روی ابر ها

گل چرخ ها زنی سفر سوختن کنی

وا می شود دریچه ای از آسمان تو را

مثل پرنده ای گذر از خویشتن کنی

هر چند سهم پنجره ی چشم های من

شب های بی ستاره ی بیت الحزن کنی

دستی تکان بده که به رغم برادران

روزی هزار معجزه از پیرهن کنی

کی می بری مرا به فراسوی واژه ها

بین صدای بال ملائک وطن کنی

قیصر1 که پر کشید و از ادراک ما گذشت

باید که بیش از این هوس پر زدن کنی

دستم به دامنت به خدا می رسانی ام ؟

آهی کشی دوباره و ختم سخن کنی !

 

+نوشته شده در 2008/7/21ساعت19:44توسط صالح | |

روي هر شانه سري وقت وداع ميگريد سر من وقت وداع گوشه ديوار گريست 

 همیشه از خوبی های آدم ها واسه ی خودت یک دیوار بساز و هر وقت در                                   حقّت بدی کردند ، فقط یک آجر از دیوار را بردار ، بی انصافیه اگه دیوار را خراب کن

دیگران رو ببخش نه بخاطر اینكه آنها سزاور بخشش تو هستند. بلكه فقط بخاطر                             اینكه تو سزاوار آرامشی

عشق یعنی آرزوی دیدنت عشق یعنی فرصت بوسیدنت عشق یعنی لحظه ی                            دلواپسی عشق یعنی کی به دادم می رسی 

ي مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت

کاش وقتي زندگي فرصت دهد گاهي از پروانه ها يادي کنيم کاش بخشي از زمان خويش را وقت قسمت کردن شادي کنيم کاش وقتي آسمان باراني ست از زلال چشمهايش تر شويم وقت پائيز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پرپر شويم

يادته گفتي مرحم دردام*****ميموني ميشي همدم حرفام قول دادي دلمو تنها نذاري*******گفتي ميموني تك ستارهي شبهام بميرم واسه دل بي كس و كارم*****من كه به جز تو كسي رو ندارم حالا كه رفتي تنهاي تنهام*****شده كار چشام واست ببارم اشك چشامو نديدي رفتي****رو چشم خيسم چشماتو بستي تا كه بهت آره دوست دارم*******بي وفا دل سادمو شكستي

+نوشته شده در 2008/7/21ساعت10:28توسط صالح | |

bad tarin dard in nist ke........................eshghet bemire........... bad tarin dard in nist ke...............be ooni ke doosesh dari naresi....... bad tarin dard in nist ke..............eshghet behet naro bezane................ bad tarin dard ine ke...............asheghe yeki bashio oon nadoone

+نوشته شده در 2008/7/21ساعت10:20توسط صالح | |

      

+نوشته شده در 2008/7/14ساعت17:16توسط صالح | |

زندگي رسم خوشايندي است
زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ
پرشي دارد اندازه ي عشق
زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه ي عادت از ياد منو تو برود
زندگي نوبر انجير سياه در دهان گس تابستان است
زندگي بعد درخت است به چشم حشره
زندگي تجربه ي شب پره در تاريكي است
زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد
زندگي سوت قطاري است كه در خاوب پلي ميپيچد
زندگي ديدن يك باغچه از شيشه ي مسدود هواپبماست
خبر رفتن موشك به فضا
لمس تنهايي ماه فكر بوييدن گل در كره اي ديگر
زندگي شستن يك بشقاب است
زندگي يافتن سكه ي دهشاهي در جوي خيابان است
زندگي مجذور اينه است
زندگي گل به توان ابديت
زندگي ضرب زمين در ضربان دل ماست
زندگي هندسه ي ساده و يكسان نفسهاست

+نوشته شده در 2008/7/14ساعت15:27توسط صالح | |

حرف های ما هنوز ناتمام...

                تا نگاه می کنی :

                       وقت رفتن است

                           باز هم همان حکایت همیشگی!

                                   پیش از آنکه باخبر شوی

                                             لحظۀ عزیمت تو ناگزیر می شود

                                                   آی...

                                                       ای دریغ و حسرت همیشگی!

                                                           ناگهان

                                                                چقدر زود

                                                                      دیر می شود!

+نوشته شده در 2008/7/14ساعت15:25توسط صالح | |

 

در تک تک لحظه های خالی از بی شرمی

می توان در کنار لحظه های خالی از یک لبخند

و در شروعی تازه , یک چشم به هم زدن

با هم به امواج دریای خالی از یک قطره آب و اشک نگاه کرد

آیا می توان خاطرات را هم خالی کرد از ذهن پوچ یک کودک نا بالغ ؟؟

خنده را افسون کرد و رو رفت به جای یک خاطره در ساعت ۲۰:۳۰

نگاه کن به مردی که شبها ولگردانه نعشه است ار بوی تریاک سوخته

او نمی خندد و بی خاطره نعشه

تو به یاد خاطراتم بمان ای نعشه از یک لبخند

خنده هایم را به پاکی دریای بی آب به لبخنده بی دلی فروختی

من نعشه ی خندهای باز مانده ای از تو بی خواب در ربودم

من خالی از پوچم

+نوشته شده در 2008/7/14ساعت15:23توسط صالح | |

...بعد از مرگم تکه یخی به شکل صلیب بر روی سنگ قبرم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید اب شودوبه جای یار برایم گریه کند
 
کسی با سکوتش مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد کسی با نگاهش مرا تا درندشت دریای خون برد ××× مرا بازگردان! مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان
 
باد که میاد آروم آروم قاصدک هارو میاره دلم میگه خدا کنه باز خبر از تو بیاره چشام همش تا به سحر به یاد تو خواب نداره خاطره ها جون می گیره باز تو رو یادم میاره
 
تنهایی را دوست دارم، زیرا بی‌وفا نیست، تنهایی را دوست دارم، زیرا عشق دروغین در آن نیست، تنهایی را دوست دارم، چون بارها تجربه کردم، تنهایی را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست، تنهایی را دوست دارم... در کلبه‌ی تنهایی‌هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد، شاید در سکوتی یا شاید در شبی سرد و بارانی... بگذار کسی نداند که هنوز دوستش دارم...

+نوشته شده در 2008/7/14ساعت15:11توسط صالح | |